Dear Mom
تقدیم به مامان عزیزم به بهانه تولدش 4 آذرماه
مامان، یک روزی داشتم به نافم دست میزدم، مکثکرده و به فکر فرورفتم.
چه یادآوری کوچک و خندهداری از یک ارتباط مهم. یک رابطه که به یادم آورد،
من چگونه این شدم.
حتما فکر این که من یک زمانی کوچولو، بی پناه و کاملا وابسته به یک
شخص دیگر بودم خیلی سخته.

اما من بودم.
و اون یک نفر دیگه تو بودی، مامان.
وقتی دیگران میگویند به تو شباهت دارم حس عجیبی دارم و آن کاملا درست است چشمها
بینی گوشهای ما شبیه به هم است و اگر دقیقتر نگاه کنی حتی بند بند انگشتانمان. وقتی به
آن فکر کنی خیلی هم عجیب نیست من همیشه جزیی از تو هستم تو منو آفریدی.
تو صورت منو با یک میلیون بوسه ساختی
تو هر ارزشی را که باعث خاص شدنت بود با من به اشتراک گذاشتی
مهربانی، بخشندگی، صمیمیت، ایستادگی، اندیشمندی و خصوصا شکیبایی را!
راستی به من یاد دادی که حتی بدترین روزها هم با یک شکلات دهان پر کن خوب میشه
( مامان، حتما باورت نمیشود که فلسفه آرامبخش شکلاتی تو چند بار منو از زمانهای سخت
گذراند.)
تو حس گرمی امنیت و عشق رو در من ساختی و هر چی که برای بزرگ شدن و پر شدن از
توانایی لازم داشتم
به من دادی.
مامان چی میشه گفت، تو پایه هایی هستی که شخصیت من روی اون ساخته شد و من فقط
میتونم
بگم متشکـــــــــــــــــــــــــــــــــــرم
متشکرم برای اینکه به یه دونده وحشی با لپهای گوشتالو اجازه دادی
میون دارائی های خاص تو آزادانه بگردد.
متشکرم زیرا رانندهی شخصی تماموقت، و گوشبهفرمان من از روز اول بودی. متشکرم برای تمام
غذاهای لذیذ خانگی، بستههای عشق و غذا که هر روز و هر سال توی جاغذایی من
میگذاشتی. متشکرم، که منو بلندکردی اونم وقتی که من آرزوی آغوشت رو داشتم و
میخواستم دوردستها رو ببینم. (و این احتمالا برای کمرت اصلا خوب نبود، مامان)
متشکرم، چون هربار که جیغ منو شنیدی برای کمک به من پروازکردی- "من مامانییی رو
میخوام!!!" و برای اینکه به من گفتی "فرشته کوچولوی کامل" (برخلاف تمام شواهد بارزی که
اون حقیقت نداشت.)
تو همیشه میدونستی چی بگی، یا چی نگی، تا من حس بهتری داشته باشم
تو بارها اسباب بازیها و قلب شکسته ام رو مرمت کردی، متشکرم مامان
مامان، نمیتونی بگی چه ارزشی داره، دونستن اینکه همیشه به درستی در کنارم بودی
و تشویقم میکردی که رویاهام رو زندگی کنم
تو اونقدر به من اعتماد به نفس دادی که بتونم با همه ی سختیهای این دنیا،
فقط با یک خنده روبرو بشم.
میدونم که ما همین حالا و بعد از این هم گاهی اوقات سر بعضی چیزها با هم بگو مگو میکنیم.

" که به ندرت برای من به خوبی تموم میشه "
من برای وقتهایی که تو رو ناراحت کردم متاسفم
برای وقتهایی که ناراحتت کردم نگرانت کردم متاسفم
برای تمام بی خوابیهای شبانه که من باعث شدم زمانی کهدندونام میخواست نیش بزنه و زمانی که دمای بدنم عادی نبود.
متاسفم، بعد از اینکه بهترین لباس و کفش نوی منو تنم میکردی،
من توی گل و لای شلپ و شلوپ میکردم
من به راستی متاسفم برای وقتی کاملا نحس و مشکل ساز میشدم خصوصا توی رستورانهای شیک
و آموزش دستشویی رفتن که بر هر چیزی اولویت داشت.
و برای اینکه وقتی بیرون میرفتیم می پرسیدم هنوز نرسیدیم؟ هنوز نرسیدیم؟
برای بد اخمی ها و لجبازیهام برای مدرسه رفتن یا خوردن اون شربت تلخ صورتی سرفه
من واقعا متاسفم که به تو وقت بیشتری برای خودت ندادم حتی یکم برای فکر کردن یا خوابیدن.
حالا میبینم که با چه فداکاریِ بزرگی خودت رو قربانیِ من کردی.
میدونم که زمانِ بازیِ من به زمان استراحت تو اولویت داشت.
وقت غذا خوردنم بر وقت غذا خوردنت اولویت داشت.
هر وقت سعی میکردی در آرامش باشی، من با خواسته های بیشرمانه به داخل اتاق میپریدم.
بهراستی من بدون تو ازدست میرفتم.
به راستی من بدون تو از دست میرفتم. فقط حالا یه آرزو دارم
که از یک عمر زندگی بیشتر وقت داشته باشم
تا تمام بدهی بی حد و حسابم رو که به تو مدیون هستم پرداخت کنم.
تو دنیای پر از عشق و شگفتی را نشان دادی.
تو منو خوشحال تر از اونکه بتونی تصور کنی ساختی.
من میخوام تمام دنیا بدونن: مامانم بزرگترین مامان دنیاست
چون تو هستی.
متشکرم مامان، برای همه چیزها متشکـــــــــــرم



Dear Mom
